روش امام خمینی (ره) در تهذیب علم اصول

💢روش کتاب مناهج الوصول امام خمینی در تهذیب علم اصول

🔰حجت الاسلام سجاد انتظار

┄┅┅═❅❅❄️❅❅═┅┅┄┄

🔹یکی از معضلاتی که در ارتباط با ابعاد آموزشی حوزه علمیه وجود دارد و بزرگان حوزه نیز دغدغه های خود را در این رابطه اظهار داشته اند، مساله تورم علم اصول است. مرحوم آخوند خراسانی به علم اصول، نظم و اتقان بی سابقه ای بخشید و شاگردان ایشان در نجف تحقیقات عریض و طویلی در ارتباط با مسائل این علم انجام دادند که در نتیجه آن، اقوال بسیار متعدد و مباحث بسیار متشتتی به وجود آمده است؛ تا بدانجا که اصولیون در مقام تعریف و تمییز مسائل این علم، از ارائه ضابطی متقن و جامع و مانع بازمانده اند و به سهولت امر اقرار کرده اند!

🔹تکثر در اقوال و مبانی به طور طبیعی آموزش این علم را کند و زمانبر می کند و چه بسا در موارد قابل توجهی به فرسایش ذهنی متعلمین این علم منجر می شود و همین مساله بهانه ای شده است برای عده ای تا با ادعای زائد بودن مسائل علم اصول به جرح این علم و قلب محتوای آن دست بزنند؛ اما گذشته از این افراط ها اصل دغدغه تهذیب علم اصول، دغدغه ارزشمندی است که توسط بزرگان این فن مطرح شده است و باید پیگیری شود.

🔹اکنون پرسش این است که منطقی ترین مسیر برای نیل به این هدف چیست؟ چه روشی باید در پیش گرفت که این علم را از تطویل بی مورد رها سازد و آن را به مسائل واقعی خود محدود کند و از طرفی تصرف بی مناط در آن انجام نگیرد و مسائل اساسی آن به این بهانه از متن این علم به حاشیه نرود؟

🔹زمانی قادر هستیم به این پرسش جواب دهیم که ریشه یابی دقیقی از علل تورم این علم انجام دهیم و متناسب با منشا این معضل، راه حل صحیح را ارائه دهیم.

🔹از معدود اصولیونی که به این دغدغه التفات داشته و ریشه یابی صحیحی در این زمینه انجام داده و در عین حال راه حل مناسب آن را ارئه کرده و به صورت عملی، آن را پیاده کرده است، امام خمینی(ره) است. اگر به کتب اصولی ایشان نگاهی بیندازیم آثار این مساله را به صورت ملموس مشاهده خواهیم کرد به گونه ای که اگر این رویکرد ایشان را در نظر نگیریم در برخی موارد عبارات ایشان را در سطحی بسیار نازل تلقی خواهیم کرد که به برخی موارد در این نوشتار اشاره خواهیم کرد گرچه توضیح تفصیلی آن را باید در ضمن دروس مناهج جست.

🔹در این جا به توضیح دو منشا اساسی در این رابطه می پردازیم:

🔸۱-منشا نخست، رویکرد شاگردان آخوند در ارتباط با تلقی علم فلسفه است. علم اصول پیوند اساسی با علم فلسفه دارد و مبادی تصدیقیه بسیاری دارد که از جانب علم فلسفه تامین می شود و به همین دلیل، تمام شاگردان آخوند از جمله کسانی هستند که در این زمینه دستی بر آتش دارند و در میان سخنان آنان مسائل فلسفی کم و بیش به چشم می خورد اما اشکال راهبردی که در رویه آن ها وجود دارد این است که علم فلسفه را نیز همانند سایر علوم ادبی، بلاغی، تاریخی و… می شمارند که یک اصولی به اندازه نیاز لازم است از این علوم بداند. مطابق این اعتقاد همه این علوم در یک وزان و برای به دست آوردن دستگاه اصولی مورد مطالعه قرار می گیرند بنابراین نیازی به تلقی آن ها بیش از این مقدار نیست و همانطور که یک اصولی می تواند در سایر علوم اجتهاد کند در این علم نیز چنین حقی را دارد گرچه نتیجه این اجتهاد با سخن اقطاب حکمت در تعارض باشد.

🔸این رویکرد که در بیانات بزرگانی همچون خود آخوند خراسانی، محقق نائینی، آقاضیاء الدین عراقی و… (رضوان الله علیهم اجمعین) به وضوح دیده می شود به شدت غلط است و از عواملی است که مدار مباحث اصولی را از آن چه باید، خارج کرده است.

🔸این رویکرد اگر در ارتباط با علوم غیر برهانی نظیر رجال، علوم ادبی، تاریخ و… قابل قبول باشد، در ارتباط با علوم برهانی از جمله فلسفه هیچ جایگاهی ندارد. زیرا مسائل فلسفه اولا دارای ضابط برهانی اند که تنها با اسلوب برهان می توان در آن سیر کرد و طرف تعامل آن، متن واقع است و رویکرد اصولی که نسبتی با برهان ندارد در تحصیل مسائل فلسفی کاملا ناکارآمد است. ثانیا به دلیل به هم پیوستگی عمیق مسائل فلسفی، تلقی بخشی از آن مسائل به تنهایی کفایت نمی کند بلکه لازم است منظومه کامل علم فلسفه دریافت شود تا تصویر تمام مسائل به درستی انجام بگیرد؛ به تعبیر دیگر تفکر فلسفی زمانی شکل می گیرد که تمام زوایای مسائل فلسفی کنار هم قرار گیرند.

🔸عدم توجه به این نکته باعث شده است تا اصولیون، اطلاعات فلسفی خود را-که طبیعتا ناقص هستند- در خلال مباحث اصولی دخالت دهند و نتایج ناصحیحی را بر آن ها مترتب کنند. به عنوان نمونه دخالت دادن علم حصولی و وساطت مفاهیم ذهنی بین فاعل شناسا –که مصداق آن واضع باشد- و پدیده های خارجی باعث شده است که تمام مباحث مربوط به اوضاع الفاظ و توابع آن تحت تاثیر قرار گیرد که ذهنی بودن موضوع له الفاظ، امتناع وضع برای پدیده های خارجی، ذهنی بودن نسب هیئات و جمل، تفسیر انتقال و دلالت به صورتی که طرفین آن ذهنی اند، نفسانی بودن امور اعتباری و ذهنی بودن فرآیند جعل و قرارداد، همگی از همین نکته نشات می گیرند. هم چنین تبعیت دلالت از اراده، امتناع استعمال لفظ در بیش از یک معنا، مقصود بالاصاله نبودن نسب مدلول هیئات به همان ریشه باز میگردد.

🔸همانطور که گفتیم نقصان اطلاعات فلسفی تاثیر مضاعفی در این زمینه دارد؛ این اصولیون اصل التفات به علم حصولی را دخالت می دهند اما به لوازم آن به طور صحیح و کامل واقف نیستند. به طور مثال مساله وجود ذهنی و وساطت ماهیت بین ذهن و خارج از دید آن ها پنهان می ماند و استحاله قسم رابع وضع و جواز قسم ثالث آن را بر ملاکی استوار می سازند که از نقطه نظر برهانی کاملا غلط است. در این میان آقا ضیاء الدین عراقی، بر اساس اطلاعات ناقص خود در نحوه تصویر رابطه طبیعی و فرد اجتهاد کرده و ارتباطی ابداعی را بیان کرده است که هیچ مشرب فلسفی آن را نمی پذیرد.

🔸با لحاظ این دورنما که محدود به چند مبحث مقدماتی علم اصول است می توان تشخیص داد که چگونه رعایت نکردن نقطه نظر عقلائی و زاویه دید مناسب با سنخ مسائل اصولی، موجب تشتت آراء شده است؛ طبیعی است که نقد این آراء و سپس طرح دوباره مسائل بر اساس زاویه دید صحیح، خود فرصت چند باره نیاز دارد و بر تطویل بی مورد خواهد افزود. همین وضعیت بر مباحث بعدی علم اصول از قبیل احکام عقل در مستقلات و غیر مستقلات، تعریف و جایگاه فاعل بالقصد در خطابات و مراتب حکم، تصحیح و رفع شبهات پیرامون تقسیمات واجب، مباحث مربوط به حقیقت امر و نهی و متعلق اوامر و نواهی، مباحث مربوط به الفاظ مطلق و اعتبارات ماهیت، مباحث مربوط به ضد و اجتماع امر و نهی، ارکان استصحاب و تحقیق امور عدمی، رابطه احکام وضعی و تکلیفی و ده ها مساله دیگر حاکم است.

🔸یکی از نقاط اهتمام امام خمینی(ره) در کتاب #مناهج این است که زاویه بحث فلسفی را از اصولی جدا کند و در هر کدام از این دو بخش حق مطلب را بر اساس منطق آن علم ادا کند. ایشان در جنبه ثبوتی و فلسفی، با اشراف کامل بر علم فلسفه، عالی ترین دقایق را طرح و مطابق آن سخنان فلسفی اصولیون نجف را عیار سنجی می کند و پس از آن در جنبه اصولی، مباحث را مطابق ضوابط ادراکات اعتباری تحقیق می کند که یکی از فواید این روش، علاوه بر برطرف ساختن نقایص مذکور این است که بستر صحیحی برای تحقیق امور عقلائی و اعتباری به وجود می آید به گونه ای که سیر در این بستر مشخص می سازد که بسیاری از مدعیان تفکیک حقیقت از اعتبار، خود از مرتکبین این خلط به شمار می آیند؛ در این بستر است که زمینه برای تحقیق و احیانا مقایسه بین روش تحقیق امام(ره) در اعتباریات و روش تحقیق علامه طباطبایی(ره) به عنوان مدعی اصلی این مبحث به وجود می آید و به گونه ای اساسی علم اصول را در ریل اصلی خود قرار می دهد و از باز تولید مسائل غیر روشمند جلوگیری می کند.

🔸۲-منشا دیگری که می توان آن را در زمره علل تورم علم اصول بر شمرد و چه بسا خود از نکته نخست نشات می گیرد عدم التزام به سیر منطقی و اسلوب صحیح در طرح مسائل است که نمونه روشن این رویه را در دروس خارج متداول می توان مشاهده کرد.

🔸خاصیت بسیار مهم علم اصول، منظومه وار بودن مسائل آن است که از آلی بودن این علم نشات می گیرد. یعنی علم اصول از آن دست علومی است که مجموع مسائل آن باید به گونه ای نظم و نسق بیابند که در قامت یک کل، قابلیت عملیاتی پیدا کنند و ثمره عملی بر آن کل مترتب شود. با لحاظ این نکته می توان به سهولت این نتیجه را گرفت که تلقی صحیح علم اصول اقتضاء می کند هر کدام از نظم های اصولی که توسط صاحبان آن ارائه شده است به صورت مجموعی و از ابتدا تا انتها-ولو در خصوص امهات مسائل- فرا گرفته شود. بنابراین بررسی اقوال مختلف موجود در یک مساله که از مبانی و مشارب مختلف ناشی می شود در این زمینه کارساز نیست بلکه در موارد مختلف، مورث حالت روانی شک در مسائل می شود زیرا کاملا طبیعی است که با طرح و بررسی و نقد چند باره اقوال متعدد موجود در طول تاریخ یک علم، این احتمال در ذهن فراگیر به وجود می آید که حتی نظرنهایی و مختار نیز ممکن است دچار اشکالاتی باشد و نمی توان بر آن نیز تکیه کرد.

🔸نقص دیگری که در این روش مشاهده می شود و از نقص یاد شده اساسی تر است، تغایر روش مذکور با سیر منطقی فکر می باشد. مطابق قواعد منطقی، ذهن در هر مساله ای فرآیندی قانون مند را باید طی کند تا به نتیجه ی صحیح دست یابد که در عبارات منطقی از آن به سیر از مطلب ما به مطلب هل و لم یاد می شود. اگر مفاهیم تصوری دخیل در یک مساله به صورت شفاف و صحیح طرح شود به طور طبیعی صور قابل طرح در یک مساله با حصر عقلی محدود می شود و ذهن می تواند با تصویر لوازم صحیح یا غلط آن مساله به صحت و یا بطلان آن حکم کند. این در حالی است که اگر با استفاده از بیان اقوال و رد یا قبول آن ها بخواهیم به نتیجه برسیم ممکن است در برابر خود با ده ها نظریه مواجه شویم! که در حقیقت هیچ یک از آن ها از صور محصور عقلی خارج نیستند(در این زمینه می توان مثال ذهنی بودن موضوع له الفاظ را در نظر گرفت که با دقتی ابتدایی می توان صور آن را چنین احصاء کرد که ذهنی بودن، یا قید است برای معنا و یا ظرف است؛ در صورت اول ممکن است از آن جهت که مفهوم است قید باشد و ممکن است از آن جهت که حاکی است قید باشد؛)

🔸یکی از روش هایی که امام خمینی(ره) در تالیفات خود از آن تبعیت کرده اند اهتمام به پالایش اقوال در مسائل است به این معنا که ایشان ملتزم به نقل و نقد همه اقوال ولو مهم و اساسی در هر مساله ای نیستند بلکه با در نظر گرفتن نظرنهایی، تنها به نقل اقوالی می پردازند که در مسیر صعود به نظریه صحیح دخالت دارند و به نوعی مقدمه آن به شمار می روند. نمونه های متعددی در این رابطه را می توان در متن کتاب #مناهج ایشان بر شمرد.

🔸نمونه ابتدایی آن، بحث مربوط به موضوع علم اصول است؛ ایشان در ضمن درس خارج خود مبنای مشهور فلاسفه و اصولیون در زمینه پیوند گزاره ها بر اساس عرض ذاتی را به طور تفصیلی بحث کرده اند و انتقادات اساسی را در این زمینه بیان کرده اند اما در متن حاصل قلم شان، تنها به نقطه رئیسی و برهان خود بر مدعایشان تمرکز کرده اند به گونه ای که عدم دقت کافی در عمق عبارات، ممکن است سخن ایشان را تا اندازه سخن جناب مظفر تنزل دهد.

🔸همین اتفاق در عبارات بحث تبعیت دلالت از اراده نیز افتاده است. در این بحث نزاع از زمان فصول آغاز شده است و سپس در دوران بعد از آخوند توسط شاگردان ایشان توسعه بی سابقه ای یافته است و استدلال های اساسی از جانب آن ها در این زمینه مطرح گشته است به گونه ای که اگر درسی به آن نظرات نپردازد ناقص به شمار خواهد آمد اما با این وجود امام خمینی تنها به نقل نظریه فصول و کفایه اکتفا کرده است و به نظرات بعد از آن هیچ گونه اشاره ای نکرده است و همین ظاهر عجیب بحث به گونه ای است که آن را نزد خواننده بسیار سخیف جلوه می دهد. در حالی که مطابق توضیحات فوق، غلیرغم عدم نقل اقوال، همه آن ها در ضمن طرح تصوری نزاع بیان شده اند و هیچ قولی خارج از آن بحث نمانده است و با این روش مقدار قابل توجهی از حجم ظاهری بحث ویرایش شده است.

 

 

حجة الاسلام انتظارشاگردان استاد
نوشته های تازه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.


× 6 = سی

فهرست